مالمیر Malmir
اجتماعی - فرهنگی 
قالب وبلاگ
نماز عید فطر  سنتّ است و عید فطر  اولین و بزرگترین عید بشریت است زیرا وجوب روزه با آفرینش آدم  شروع شد و اولین سرور و شادمانی که آدم  را فرا گرفت عید افطار و عبودیت او بود. یعنی جشن گرفت بخاطر قبول شدن در بندگی خداوند و نیز خوردن و آشامیدن بعد از مدتی امساک بدستور پروردگارش. بخاطر همین بود که پیامبر (ص ) فرمودند : " وللصائم فرحتان ، فرحه عند فطره و فرحه عند لقاء ربه " یعنی : روزه دار را دو سرور و خوشحالی است : سروری هنگام افطارش و سروری هنگام لقای پروردگارش ( که نماز عید فطر باشد).

مبارک است و مقبول انشاالله   


موضوعات مرتبط: عرفانی
برچسب‌ها: عید فطر, روزه دار, سنتّ
[ دوشنبه 1393/05/06 ] [ ] [ یزدانی ]

تو اون سن 10-12 سالگی وقتی میرفتم توی بیشه و در انبوه درختان قرار میگرفتم هوس آواز خواندن میزد به سرم و با صدای بلند یک تصنیفی و چیزی را میخواندم چون کسی اون دور وبرا نبود که خجالت بکشم.

یه روز که حسابی آواز ها و تصنیفهای روز را با صدای بلند خونده بودم برگشتم کوله باغ (خونه باغی) پیش آقام  و همین که کنارش نشستم ،دستش رو گذاشت رو شونه ام و سرش رو خم کرد رو سرم و شروع کرد به خوندن :

وقتی میگن به آدم دنیا فقط دو روزه ، آدم دلش می سوزه ای خدا ، ای خدا ، ای....

آدم که به گذشته ،یه لحظه چشم میدوزه ، بیشتر دلش می سوزه  ،ای خدا ، ای...

من متوجه شدم که وقتی گرم خوندن این تصنیف بوده ام ، آقام اون نزدیکیها بوده و من خبر نداشتم.کمی خجالت کشیدم و بعد هردو خندیدیم.   

 


موضوعات مرتبط: دفتر خاطرات مالمیری من
برچسب‌ها: بیشه, آقام, تصنیف
[ جمعه 1393/05/03 ] [ ] [ یزدانی ]

 

خانواده ما یک بیشه سرسبز چند هکتاری در جنوب غربی مالمیر داشت که ما به آن " درّه قیله " یعنی دره عمیق می گفتیم.این بیشه پر از درختان انبوه صنوبر و بید و سنجد و غیره بود و هوای بسیار پاک ولطیفی به منطقه میداد.

من و آقام گاهی قدم زنان از ابتدای بیشه تا انتهای آن می رفتیم و ایشان وضعیت بیشه را  بدقت بررسی میکرد. چند وقتی بود که آقام این کنترلها را زیاد کرده بود ، انگار به وضعیت مشکوک شده بود


موضوعات مرتبط: دفتر خاطرات مالمیری من
برچسب‌ها: عملیات پارتیزانی, دره قیله, سرقت درخت
ادامه مطلب
[ جمعه 1393/05/03 ] [ ] [ یزدانی ]

مش عباس یزدانی تنها مرد !!؟ مالمیری بود که 4 تا همسر داشت و از این نظر کاملا ً از دیگر مردان مالمیر متمایز و بر جسته بود. ایشون تمام این همسران را در یک ساختمان اسکان داده  و برای هر کدام هم اطاق و امکانات مجزا فراهم کرده بود. از قبل این اقدام متهورانه دارای 8-9 تا فرزند بود که در پدر مشترک و از مادر مختلف بودن و اغلب هم با هم برخورد داشتند. دوتا از این پسرها بنامهای فیروز و نوروز از همسر اول بودند و بنابر این ارشد اولاد بودند و بیشتر امور دکان و غیره را سر و سامان میدادند. نوروز بزرگتر و اداره دکان را به عهده داشت و فیروز هم همکلاسی ما در دبستان مالمیر بود .یک روز که ما بچه ها ی کلاس چهارم ابتدایی سر کلاس بودیم  و معلم (سپاه دانش ) در حال درس دادن بود  ، ناگهان در کلاس باز شد و مش عباس بدون مقدمه و اطلاع قبلی وارد کلاس شد و با صدای بلند رو کرد به فیروز و گفت " فیروز ، دیروز ، نوروز از دکان به کی خامه داد ؟ " .

اینطور وارد شدن به کلاس و این گفتار موزون !برای چند ثانیه همه را مبهوت کرد و بعد همه منجمله آقا مدیر با صدای بلند زدیم زیر خنده ، حالا نخند و کی بخند !؟

بعد از آن هی سربسر فیروز میگذاشتیم و او هم توی حیات مدرسه دنبال ما میکرد.


موضوعات مرتبط: دفتر خاطرات مالمیری من
برچسب‌ها: مش عباس, سپاه دانش, مالمیر, فیروز, نوروز
[ پنجشنبه 1393/05/02 ] [ ] [ یزدانی ]

تغیر ! این واژه اعجاب انگیز است. روزمرگی و یک نواختی در زندگی تمام نوآوریها و خلاقیتها فکری  و در نتیجه تحول و پیشرفت را می کشد و حتی انگیزه انجام کارهای کمی متفاوت را هم از بین میبرد.کافی است شرایط و اوضاع و احوال خودمان را تغییر دهیم تا متوجه شویم چه چیزهایی در اطرافمان وجود داشته  که هیچوقت به آنها توجه نکرده ایم و چقدر میتوانند بر انگیزاننده و خلاّق باشند.

این مقدمه را گفتم تا وارد موضوع اصلی شوم.امسال ماه مبارک رمضان مصادف شده است با روزهای گرم و طولانی تیر و مرداد و مردم (من جمله خودما)  تحت این شرایط جدید و برای مقابله با گرما در حین روزه داری تغییراتی در اوضاع و احوال و سبک زندگی خود داده اند. مثلا ً شبها را برای عبادت و بهره مند شدن ازخنکای آن تا صبح بیدار می مانند .عده ای برای گذران این اوقات به پارکها می روند عده ای به انواع جشنهای رمضان که این روزها بسیار شیوع پیدا کرده و گاهی افراط و تفریط در آنها منزجر کننده شده است میروند و عده ای هم مساجد و خانه را ترجیح میدهند . مهم این است که این اوقات تا سحر و اذان صبح پر شود همین.


موضوعات مرتبط: دفتر خاطرات مالمیری من، متفرقه
برچسب‌ها: رمضان, کلاغ, لامپ, جشن رمضان
ادامه مطلب
[ سه شنبه 1393/04/31 ] [ ] [ یزدانی ]

 

   

اینروزا مصادف است با چهل و پنجمین سالگرد فرود آمدن انسانی به نام نیل آرمسترانگ  توسط آپولوی 11 روی سطح کره ماه. چهل و پنج سال پیش در چنین روزی بود که من  10-11 ساله همراه آقام در سایه درختان زردآلو که مرز بین باغ ما و عمو حسن را مشخص میکرد و معمولا ًمحل ملاقات دوبرادر بود نشسته بودیم  و آقام داشت به اخبار ساعت 2 صدای تهران گوش میکرد.(آقام عاشق اخبار بود و مرتب و سر ساعت به اخبار رادیوی دو موج محبوبش گوش میکرد و حتی با هزار زحمت بی بی سی را هم میگرفت و در تفسیر خبر برای دیگران هم خبره شده بود).

گوینده با آب و تاب فراوان خبر فرد آمدن اولین انسان را رو کره ماه میخواند و ما با چشم دوختن به ماه سفید رنگ که در آنموقع روز توی آسمان خودنمایی میکرد گوش به این اخبار و بعد هم اخبار جنگ ویتنام و غیره...

عمو حسن که تیره شریک باغ ما بود هم به ما ملحق شد و آقام این خبر را برای ایشان بازگو کرد.عمو حسن در حالی که پوز خند میزد  نگاهی به کره ماه انداخت و گفت : این پدر سوخته ها اگه خرمناشون رو باد بدن ، هر چه کاه است که میریزه رو سر ما  ؟! من و آقام نگاهی بهم انداختیم و ....دیگر هیچ.       

 


موضوعات مرتبط: دفتر خاطرات مالمیری من
برچسب‌ها: آپولو 11, باغ سرنجه, عمو حسن
[ یکشنبه 1393/04/29 ] [ ] [ یزدانی ]

 

 دوتا تابلو در دیواره ذهن 4 ، 5 سالگی ام  خود نمایی میکنند .نگاهی دوباره به آنها انداختم ؛ زیبا بودند و دوست دارم آنها را به شما هم نشان دهم یا بقول امروزی ها به اشتراک بگذارم.

 تابلوی اول :

در دل آسمان فوق العاده پاک و لاجوردی روزها ی تابستانی مالمیر، دیدن دسته ای از غازهای سفید رنگ که به حالت عدد هشت بزرگ در پروازی رقص مانند و هارمونیک  جلو میرفتند ، ما بچه های مالمیری را به وجد می آورد و ناخواسته به جست و خیز و ابراز احساسات وا میداشت. ما سر و صدا راه می انداختیم و آنها هم گاهی با تولید صدایی جواب ما را میدادند. آنقدر آنها را با نگاه بدرقه میکردیم تا در دل آسمان ناپدید می شدند. بعد ما هم دنبال هم میکردیم و در کوچه پس کوچه های مالمیر ناپدید می شدیم.

تابلوی دوم :

قبلاً گفته بودم که ما در مالمیر چند تا برج دیده بانی داشتیم که ارتفاع آنها از بقیه خانه های مالمیر بلند تربود  و معمولاً هم کسی نمیتوانست براحتی بالای بام آنها برود.چند سالی بود که دوتا لک لک سفید رنگ می آمدند و بالای "برج کارگاه " معروف به برج حلیمه  آشیانه خود را بنا میکردند و در کمال آرامش و خونسردی در کنار مردم زندگی ، تخمگذاری و جوجه تولید میکردند و پس از بزرگ کردن جوجه ها این خانواده  4 نفره بی سر و صدا و در سکوت مهاجرت میکردند.خودم یکی دوبار این منظره را دیده بودم . آنها دیگر هرگز برنگشتند و کسی نمیدانست چرا . لک لک ها رفتند.          


موضوعات مرتبط: دفتر خاطرات مالمیری من
برچسب‌ها: مالمیر, برج حلیمه
[ سه شنبه 1393/04/24 ] [ ] [ یزدانی ]
ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما ،  برای ربناّی استاد شجریان کلیک کنید
موضوعات مرتبط: اجتماعی
برچسب‌ها: شجریان
[ چهارشنبه 1393/04/11 ] [ ] [ یزدانی ]
یادم نیست شاید این مطلب را جای دیگری هم گفته باشم ولی دوست دارم دوبار بازگو کنم.

آقام تعریف میکرد که در دادگاه اراک پرونده ای داشت راجع به احراز مالکیت دره غیله( بیشه سرسبز پر از درختان بید و صنوبر در جنوب غربی مالمیر زیر مدرسه که سالیان سال در دست آقام  اجاره بود و حالا مالک حاج قدمیان میخواست آنرا بفروشد ولی نه به آقام .آقام هم زیر بار نمیرفت و آنرا حق خود میدانست) ولی رئیس این دادگاه صدور رای را به علت نفوذ حاج قدمیان چون میدانست بنفع ماست عقب می انداخت.بفکر آقام رسیده بود به مقامات بالاتر مراجعه کند و بالاتر از نخست وزیر چه کسی بود ؟بنابر این نامه ای برای دکتر مصدق می فرستد و آنرا با این بیت شروع میکند :

کشتی شکست و مردم کشتی فنا شدند      ای ناخدا ، جواب خدا را چه میدهی

می گفت بعد از چند ماه در عین ناباوری موقعی که توی باغ زیر سایه درخت در حال استراحت بودم و هوا هم خیلی گرم بود شنیدم کسی صدایم میکند.بلند شدم دیدم شخصی خورجین بدوش بطرفم می آید. نزدیک شد و پرسید شما مشهدی حسین یزدانی هستید ؟ گفتم بله بفرمایید.گفت من پیک هستم  از اراک آمده ام شما یک نامه از دکتر مصدق دارید. مات و مبهوت مانده بودم. نوشته بود کشتی هنوز نشکسته .جواب خدا را هم دارم . دستور داده ام به کارشما رسیدگی شود(نقل به مضمون) . با احترام ، دکتر محمد مصدق -نخست وزیر .فردا نامه را برداشتم رفتم اراک و یکراست رفتم دفتر رئیس دادگاه . بعد از یک هفته حکم خلع ید حاج قدمیان را گرفتم.


موضوعات مرتبط: دفتر خاطرات مالمیری من
برچسب‌ها: دکتر مصدق
[ سه شنبه 1393/04/10 ] [ ] [ یزدانی ]
توی بار شکسته عمه جان

تابستونا سیل اقوام و فامیل دور تهران نشین به سمت مالمیر سرازیر می شد و خانه هایی که در سرتاسر سال کسی سری به آنها نمیکشید و احوالی از آنها نمی پرسید مورد توجه جدی فامیل و اقوام  دور تهران نشین قرار میگرفت.راستش من خودم با اینکه در یک خانواده بزرگ و مهمان نواز بزرگ شده بودم ،از این فرصت طلبهای مرد رندی خوشم نمی آمد ،مخصوصاً که وقتی مالمیریها بهر دلیلی به تهران میرفتند ، هیچکدام از این اقوام دور تحویلشان نمیگرفتند و حتی درب خانه را برویشان باز نمیکردند.این اقوام دور فرصت طلب ضمن خوشگذرانی روزانه در باغات و بوستانهای مردم شبها هم مهمانی دوره ای داشتند و با یک تعارف ساده چترهارا باز میکردند مهم نیود کجا و چگونه .در این مهمانی ها دوره ای دلی از عزای لبنیات پاک محلی و میوه های تر تازه در می آوردند و هنگام مراجعت هم با بار و بندیل های سنگین از سوغاتی های خشک و تر مالمیر بدرقه می شدند.     

 


موضوعات مرتبط: دفتر خاطرات مالمیری من
برچسب‌ها: فامیل دور, سوغاتی, عمع جان
ادامه مطلب
[ دوشنبه 1393/04/09 ] [ ] [ یزدانی ]

در نظر داریم در مورد دروازه های قدیمی مالمیر که الان اثری از آنها نیست مطالبی را بنویسیم اولاً یرای کم سن و سالهای مالمیر تا بدانند  زادگاهشان چه جالب و در نوع خود چه بی نظیر بوده است ، و ثانیاً برای ثبت در حافظه مکتوب تاریخ که مالمیر هم سهمی از آن دارد.

در این رابطه از همشهریان عزیز مالمیری درخواست داریم اگر چنانچه هر نوع مطلبی ، خاطره ای ، عکسی ، دستنوشته ای ، چیزی دارند در اختیار ما قرار دهند و خود را در این موضوع شریک بدانند.  

 


موضوعات مرتبط: دفتر خاطرات مالمیری من
برچسب‌ها: مالمیر, دروازه های مالمیر
[ یکشنبه 1393/04/01 ] [ ] [ یزدانی ]

شاید شما هم در مورد  " اثر پروانه ای " یا Butterfy Effect  چیزی شنیده باشید. این موضوع توجیهی عقلائی و کامل از رفتارها و تصمیمات افراد خلاق بد ست میدهد ، که با یک حرکت مناسب و کم انرژی میتوانند موجبات تحول و دگرگونی های عظیم و توفیق های شگرف را فراهم آورند .یک اندیشه خلاق همچون بال زدن یک پروانه میتواند در مسیری آنچنان کار ساز و آنرژی آفرین باشد که طوفان و تحول بر پا کند و از اندک بسیار بسازد .یعنی  اقدامات کوچک و هماهنگ (مثل بال زدن پروانه) میتواند منجر به نتایج بزرگ (مثل ایجاد یک گردباد)  شود.

کافیست کار شروع شود یعنی یک اراده یا نیرویی حرکت اولیه را آغار کند و تا با تداوم آن دستاوردهای بزرگی حاصل شود. این اصل خاصیت اهرمی دارد که با استفاده از آن بهترین و بیشترین نتایج ، نه از تلاشهای وسیع و گسترده ، بلکه از اعمال کوچک ، محدود و سنجیده حاصل میگردد. مثال ، جا به جا کردن اشیاء بزرگ توسط یک اهرم است.سنگ بزرگی را که چندین نفر نمیتوانند تکان دهند ، میتوان با نیروی مختصری به کمک اهرم این کار را انجام داد.


موضوعات مرتبط: مدیریت
برچسب‌ها: اثر پروانه ای, مدیریت پول, اهرم
ادامه مطلب
[ دوشنبه 1393/03/19 ] [ ] [ یزدانی ]

واژه پارازیت بستگی به زمینه استفاده از آن دارای مفاهیم و مصادیق مختلف می باشد. مثلاً در جانورشناسی و بیولوژی به انگل گفته می شود زیرا خود دارای زندگی مستقل نیست و با آویزان شدن و میهمان شدن در بدن یک موجود (هاست یا میزبان )دیگر از آن تغذیه و به زندگی خود ادامه میدهد. در ارتباطات هر نوع علامت یا نشان که باعث شود ارتباط بنحو سالم بر قرار نشود و اخلال در آن ایجاد شود به عامل اخلاگر پارازیت گفته میشود (مثل پارازیت فرستادن روی امواج رادیویی یا تصویری .)

تعریف پارازیت : اگر شخصی در جریان ایراد سخن شخص دیگر ، بویژه در حالت شفاهی و گفتاری آن ، خلل ایجاد کند ، به طوری که سخن گوینده به مخاطب نرسد و یا ناقص ، منقطع ، نامفهموم و یا حالت غیر طبیعی به مخاطب برسد ، در چنین حالتی پارازیت اتفاق افتاده است.این کار از طرفی تاثیر منفی بر گوینده دارد و انگیزه ادامه سخن را از او سلب میکند و از سوی دیگر ،تاثیر آن سخن و پیام را بر مخاطب به حداقل میرساند.

پارازیت شیوه ای غیر منطقی در مواجهه با یک اندیشه است ، زیرا اساساً مجالی برای مطرح شدن اندیشه نمیدهد تا نوبت به فهم یا نقد آن برسد.

داشتم فکر میکردم که در جمهوری اسلامی ایران ببین کار ما به کجا رسیده که یک عده لفظ مبارک صلوات (درود بر پیامبر (ص) و خاندان او )را که کلمه ای قرآنیست و در قرآن خداوند به مومنین توصیه میکند "چون خدا و فرشتگان او بر پیامبر (ص) درود می فرستند ، ای کسانی که ایمان آورده اید شما هم بر او درود بفرستید .."  تبدیل به پارازیت کرده اند .

نفرت انگیز تر از آن استفاده از لفظ مبارک تکبیر(الله اکبر گفتن ) است بعنوان پارازیت توسط یک عده تاریک اندیش  که خود را  در ایمان و دینداری برتر از دیگرا ن میدانند " خود جودش های متوّهم "  که به نظر من صفت " دیگران جوش " برای آنها برازنده تر است . این افراد بصورت سازمان داده شده ای در مراسم  رسمی (مثلا سخنرانی رئیس جمهور در مراسم سالگرد امام (ره) ) و غیر رسمی و حتی در دانشگاهها که باید مرکز تضارب و تبادل و نقادی افکار و عقاید باشد حاضر می شوند و طبق نقشه ای از قبل تعیین شده شروع به پارازیت افکنی میکنند در حالیکه خود در قالب پارازیت و انگل به زندگی خود ادامه میدهند. شهید مطهری از دید خودشان به آنها لقب " تیرهایی در دست شیطان " داده بود.

من این قول را که اینها دارای اعتقادات پاک (بقول فرمانده نیروی انتظامی) هستند یا نگران در خطر بودن ارزشها هستند (بقول بعضی ! از آقایان) را قبول ندارم زیرا سابقه کارهای اینان نشان میدهد که پایبند هیچ ارزشی نیستند و ارزش برای آنها کلید معیشتشان شده است. اینها تا کنون به هیچ صراطی مستقیم نشده اند حتی تذکرات و اخطارات صریح مقام معظم رهبری را هم بر نمی تابند.

جالب است که وهابیها و تکفیری های جنایتکار هم در سوریه هنگام اعدام افراد معصوم یا انهدام خانه و کاشانه مردم و بقاع متبرکه از این الفاظ استفاده میکنند و یا طالبان در افغانستان و پاکستان هنگامی که مرتکب نفرت انگیز ترین جنایتها می شوند از این الفاظ جهت نشان دادن موفقیت خود استفاده می کنند.

 آیا وقت آن نرسیده که یکبار برای همیشه ننگ اینان را از دامن کشور جمهوری اسلامی ایران که در حال تبدیل شدن به یک الگوی رحمانی از حکومت دینی در جهان می باشد زدود و مانع تزریق نفرت توسط اینان به جامعه شد ؟ یا اینکه فعلاً لازمشان دارید ؟  

یزدانی 19/3/93        


موضوعات مرتبط: وقایع اتفاقیه
برچسب‌ها: پارازیت, تکبیر, مراسم رسمی, صلوات
[ دوشنبه 1393/03/19 ] [ ] [ یزدانی ]
رضا ساکي در بخش طنز ايسنا نوشت: یقین بدانید به جز کادر تیم ملی که شامل بازیکنان و مربیان و پزشکان و تدارکات تیم است، بقیه کسانی که به هر نحوی از انحا وارد خاک برزیل می‌شوند برای تفریح و خوش‌گذرانی به آنجا می‌روند. حالا البته یک دلایلی مثل حمایت از تیم ملی و یا مبارزه با فساد برای سفرشان می‌تراشند اما دلیل واقعی‌اش همان بود که عرض کردم. عیب هم ندارد به هر حال یک‌سری خودشان دارند می‌روند، یک‌سری با پول دیگری می‌روند و یک‌سری هم دست می‌کنند توی جیب ملت و چندهراز دلار ناقابل برمی‌دارند و می‌روند برزیل استخوان می‌ترکانند و برمی‌گردند و احتمالا یک چیزی هم به عنوان حق ماموریت می‌گیرند که همان‌طور که از نامش پیداست، حق مأموریت است و چون حق است حلال است.



برچسب‌ها: رسایی, برزیل, نماینده مجلس ایران, فساد در فوتبال
ادامه مطلب
[ جمعه 1393/03/16 ] [ ] [ یزدانی ]
یاد روزی افتادم که از پایان نامه کارشناسی ارشدم در مدیریت دفاع کردم و چه دفاع جانانه ای.یاد استادان خوب و با مرامی افتادم که با هم دوست بودیم تا دانشجو-استاد
دکتر کرامتی عزیز(دست راست) - استاد راهنمایم بود
دکتر جوانمرد (وسط)که با لطیفه هایش فضای کلاس را تلطیف میکرد - استاد داور
دکتر حرّی (دست چپ) که روش خاص خودش را در تدریس داشت -استاد مشاورم بودند.

 


موضوعات مرتبط: متفرقه
[ پنجشنبه 1393/03/15 ] [ ] [ یزدانی ]

تازگی ها موضوع فرهنگ دوباره به موضوع روز تبدیل شده و بر سر بسترهای فرهنگ سازی ،مسئول فرهنگی کشور و اختلاف فرهنگ ایرانی-اسلامی با فرهنگهای مختلف دنیای عده ای دست به قلم شده  و حتی کار را به مبارزه رسانه ای کشیده و جنگی اساساً ضد فرهنگی براه انداخته اند.

متاسفانه تریبونهای نماز جمعه هم که باید مناره ای برای جلب و سیراب کردن تشنگان زلال معرفت دینی باشند تبدیل به توپخانه نفرت افکنی علیه یا له گروههای درگیر شده اند.

واقعیت اینست که در جهان تحت سلطه تکنولوژی ارتباطات دیگر امکان بر پایی دیوارهای بتونی برای دفاع از نوع فرهنگی وجود ندارد و باید در میدان مبارزه از همان ابزارهایی  استفاده کرد که علیه شما بکار میرود وگر نه باید مصلحت اندیشانه عقب نشینی تاکتیکی انجام داد تا دچار حداقل خسارت شده و اصول و ریشه ها را از انهدام نجات داد.(یا نکن با فیل بانان دوستی ، یا بنا کن خانه ای از بهر فیل)

شبکه های اجتماعی  مانند فیس بوک ،یوتیوب ، ویچت ، و غیره تا عمق استراتژیک اجتماع ما یعنی خانواده یا سلولهای بنیادی جامعه نفوذ کرده اند و تمام افراد خانواده های ایرانی از 3 ساله تا پیرترین عضو را درگیر کرده اند و تجربیات چند سال گذشته  نشان داده است که مبارزه کردن با اینها با ابزارهای زنگ زده و ناکار آمد هیچ دستاوردی که نداشته هیچ بلکه طرف مقابل را هم مجرب تر و جری تر کرده تا مجهز تر و موثر تر وارد میدان شود مخصوصاً که همه میدانیم اصولاُ قصد دارند فرهنگهای بومی را اگر توانستند از بین ببرند و اگر نتوانستن حداقل خنثی و سترون  و بی خاصیت کنند تا هیچ زایشی از آن متصوّر نباشد.


موضوعات مرتبط: وقایع اتفاقیه
برچسب‌ها: فرهنگ, فساد, شفافیت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1393/03/14 ] [ ] [ یزدانی ]

 

بعثت محمد (ص) این رحمت ابدی جهانیان مبارکباد.او که فرمود : هرگاه امّت من از بانگ زدن بر روی ظالم عاجز شود مرگ او فرارسیده است! ...  

[ دوشنبه 1393/03/05 ] [ ] [ یزدانی ]

ذکر حسین میرزا خانی  قدس الله روحه العزیز

ملقب به  حسین رنگرز بمناسبت اشتغال او به شغل رنگ کردن کلاف خامه و جامه. او رحمة الله علیه غواّص خم رنگرزی بود ،از اولیاء بود در مسلمانی ،و بسیار خلوت گزیده بود در عنفوان جوانی .دست در رنگ و نیل داشت در تمام سال تا نقشی بیافریند بهر خلق الله ، و فرشی سازد بر بام خانه ها الی ماشا الله. بسیار متبّسم  و ابرو گشاده بود و بر سلام همیشه سبقت داشتی بر مردم از خرد و کلان. بسیار متّوکل و سر زنده بود و پیوسته بر کنار خم رنگرزی به ذکر اشتغال داشتی و گاه بودی که از نهایت وجد به آواز بلند به سماع پرداختی طوری که همسایه های دکاّن او آواز او می شنیدند و لذّت می بردند. دستانش پیوسته ملوّن بودی و میگفت این مهم نیست ،دیوان باید که سفید باشد در هنگامه حضور.

نقل است  که او رحمة الله علیه پیوسته چشم بر آتش کوره داشت و زیر لب خوف خود را از آتش جهنم بر درگاه خداوند عرضه میداشت و استغفار میکرد.

و گفت : تقوا دور بودن است از هرچه تورا از خدای دور کند. روحش شاد   


برچسب‌ها: حسین رنگرز, خامه و فرش, خم رنگرزی
[ یکشنبه 1393/02/07 ] [ ] [ یزدانی ]
در پست مورخ 93/1/21 قول دادم بیشتر راجع به آن عکس بنویسم و حالا وقتش رسیده.

در ردیف اول ایستاده ها که همگی به رحمت خدا رفته اند از راست به چپ ذکری از آنها به میان خواهد آمد:

1-ذکر مش نظام قدّس الله روحه العزیز

 (ببخشید اسم کامل و فامیل ایشان را نمیدانم ،هر کس میداند به ما اطلاع دهد). همسایه شرقی حیدر خان رستمی بود مردی کهنسال و بسیار زحمت کش و دوست داشتنی بود . وجه ممتاز  این پیر طریقت چپق بلند و تقریبا همیشه روشنی بود که با پکهای عمیق در دو مرحله تمامش همی کردی و دوبار آنرا به کیسه توتون متصل به کمر فرو بردی و به قول امروزیها آنرا شارژ همی کردی. او رحمه الله علیه از اکابر این قوم بود و از کرامات ایشان اینکه چپق بدون کبریت(احمر) روشن همی کردی زیرا کیسه توتون مجهز به یک زّره بین بسیار قوی بود که با آن توتون چپق بهمرا یک پک قوی به طرفه العینی مشتعل میکردی و با یک فوت آرام شعله آن فرو مینشاندی(او در حالت قبض و بسط بود ) و با انگشت شصت  دور وبرش را جمع و جور همی کردی تا انتفاع میسّر گردد.او رحمه الله علیه اغلب بر برافتو (روبروی آفتاب نشستن) اشتغال داشت و از دنیا و مافیها عزلت گزیده بود با تمام این اوصاف مردی بغایت زحمت کش،نکته دان و در فتّوت و مرّوتّ  بی همتا بود . آرام و بدون حواشی بکار خویش و بکار خیش اشتغال داشت . نقل است از او که میگفت : روله جون بنده او باش در همه چیز .خدایش بیامرزد.

نکته : راستش نمیدانم اون مرحوم در این عکس چکار میکند چون هیچوقت در اینگونه مراسم و گردهماییها شرکت نمیکرد. و شاید این اولین و آخرین عکس او باشد. آیا هیچوقت فکر میکرد روزی برسد که عکسش در فضای مجازی عالمگیر شود و در موردش کامنتهایی گذاشته شود. امیدارم از بازماندگانش در این مورد بشنویم که بسیار جالب خواهد بود. هر گاه فیلم عمر مختار (مبارز دوران استعمار ایتالیا در لیبی ) را میبینم یاد مش نظام می افتم که چقدرایشان شبیه آن تونی ؟ کو ؟ این ؟ (ایشان هم مرحوم شده )  بود، نه ببخشید اون شبیه مش نظام بود.خدا رحمش کند که امروز حداقل اثری که میتوانست از خود به جا گذاشت. آیا ما هم اثری از خود به جا میگذاریم ؟ تا شاید بخاطر آن برایمان آمرزشی طلب شود.

پی نوشت :پیام زیر از دوست عزیزمان آقای جعفری در باره مطلب فوق بدست ما رسیده و از ایشان سپاسگزاریم. البته القاب بیشتر جنبه شناسایی داشته و خدای ناکرده کسی قصد اهانت یا توهینی از آنها نکند که همه مالمیری ها عزیز هستند.

""  جناب آقای یزدانی سلام امیدبه اینکه همیشه خوب خوش و خرم باشیدمن امروز با پسرعمویم محمدجعفری صحبت شما را کردم و فامیل مش نظام را پرسیدم اسمش نظام صحرائی بودخدا رحمتش کنه ایشان گفتند دونظام دیگر هم داشتیم یکی زبانش میگرفت و به آن می گفتند نظام بر(نظام قاسمی)یکی راهم می گفتند نظام خوشگل(نظام رحیمی)ایشان خدمت شما هم سلام رسانندوگفتند مثل اینکه همکلاسی بوده اید 

قربانت ناصرجعفری "" 


برچسب‌ها: مالمیر, مش نظام, عکس یادگاری, دبستان سهم الملک بیات
[ پنجشنبه 1393/02/04 ] [ ] [ یزدانی ]
عکس زیر از پدر بزرگ مرحومم میرزا حسن خان رستمی در حیاط منزلشان در خیابان حقوقی اراک گرفته شده است و تاریخ آن به حدوداْ ۵۵ سال پیش برمیگردد. ایشان یکی از فرزندان ذکور لطفی خان معروف به نایب بود که مقیم در مالمیر بودند ولی میرزا حسن بخاطر سواد ، گفت وکلام ادیبانه و معرفتی که داشت و هم از دستخط فوق العاده زیبایی بهره مند بود ، بعنوان میرزا و بعد نایب جذب دستگاه شازده ابوالفضل عضد(عضد السلطنه) از شاهزادگان با فضل و ادب قاجار در منطقه عراق عجم شد .عموماْ تمام افرادی که ایشان را از نزدیک دیده بودند یا با ایشان مراوه و تماسی داشته اند از او به نیکی و مردمداری یاد میکنند.مردی دیندار ،سلیم النفس ، صبور و متشرع بوده و در کنار تقید شدید به اصول و فروع دین ، طبق مدارک باقی مانده از ایشان تمام جوانب شرعی مربوط به مال و دارایی مانند خمس و زکات  سهم امام (ع) را در اموال خود رعایت میکردند. نسبت به حق الناس سخت گیر بوده اند.کشاورزانی  که در املاک او مشغول بودند هنگام فوتش به حق عزا داری مفصلی کردند .مادرم از قول بعضی از آنها نفل میکرد که میگفتند ما پدرمان را از دست داده ایم.  روحش شاد

   


موضوعات مرتبط: اخبار مالمیر
برچسب‌ها: میرزا حسن خان رستمی, شازده ابوالفضل عضد
[ پنجشنبه 1393/01/21 ] [ ] [ یزدانی ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ تنها وبلاگ رسمی "مالمیر " روستای زادگاه من در بخش سربند استان مرکزی می باشد. وبلاگ غیر وابسته به گرایشات سیاسی و مستقل است ولی نگاه نقادانه به مسائل اجتماعی را که در راستای آموزه هاو باورهای اعتقادی میباشد حفظ خواهد کرد.وبلاگ بعنوان پایگاهی برای تبادل اطلاعات و تعامل دوجانبه علاقه مندان و دوستداران مالمیر-سربند ایجاد شده است. اطلاع رسانی ،حفظ و به اشتراک گذاشتن سرمایه های معنوی افراد در جامعه بدون محدودیت و در چهار چوب قوانین رسالت اصلی ماست و نظرات دیگران که در وبلاگ منتشر می شود لزوما نظروبلاگ مالمیر نیست.
امکانات وب