تاريخ : چهارشنبه 1393/11/08 | | نویسنده : یزدانی

آن معاون اول سابق که باید هر چه سریعتر خود را به ندامتگاه !؟ اوین معرفی کند از مافوقش گله ها کرده است که ای زرنگ ! این بود رسم همکاری و مشارکت در فعالیت های عدالت محورانه ؟ آنقدر بهت گفتم نکن ! نکن ! تا اینکه خودم....

بگذریم ، طبق گفته های ایشون مبلغ  یک میلیاردو دویست میلیون تومان از " جا بری " دریافت کرده و بین 170 نماینده مجلس هشتم تقسیم کرده تا آنها هم بر اساس سوگندی که خورده اند ورقابت سالم و قوانین موضوعه رتق وفتق امور بپردازند و همگی بصورت گله ای وارد مجلس شوند و از آن پس سرسپرده و سر به زیر تابع دستورات معاون اول و شخص دوم مملکت شوند .این است مصداق واقعی وکیل الدوله .


برچسب‌ها: مجلس, نماینده, معاون اول

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1393/11/07 | | نویسنده : یزدانی

خاطره زیر از آقا داود محمدی بدست ما رسیده که عینا منتشر می شود.

آقای نصرت الله رفعتی؛

یادش بخیر.معلمی ساده وشیک پوش باکت وشلواری مشکی ویک جفت کفش ارسی مشکی پنجه باریک که زیرشمیخ داشت وهروقت که قدم توراهروی عریض وطویل مدرسه میذاشت ازدورآمدنش رابه کلاس درس نوید میداد.اوقدکشیده ای داشت تقریبا بلندو صورتی لاغرواستخوانی داشت.خالی روی صورت داشت وهمیشه پوزخندی برلب باموهای مشکی که همه را ببالا شانه میکرد وهمیشه یه شونه کوچک تو جیب بغل داشت که باآن هرازگاهی موهاشو صاف می کرد.خیلی انسان مودب وباوقاروآرام ومتینی بود وخنده های ریزوآرامی داشت باصدای زیبای ته گلویی اودردرس دادن هم خیلی صمیمی وبااخلاص بود یک نیروی جاذبه عجیبی داشت که گاهی درصحبت کردنهای معمولی اشک همه رودرمی آورد.


برچسب‌ها: دبستان سهم الملک بیات, مالمیر سپاه دانش

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1393/11/06 | | نویسنده : یزدانی

ای شهان کشتیم ما خصم برون

ماند خصمی زو بتر در اندرون

یادم هست که در سال های اول انقلاب  بعنوان یکی از دانشجویان مشغول تحصیل در شهر پونا –هند و عضو انجمن اسلامی دانشجویان در آن شهر ،افتخار میزبانی مقام معظم رهبری را داشتیم .

ایشان در جمع بسیار صمیمانه ما که در یک اطاق کوچک برگزار شده بود با حوصله زیاد با همه خوش و بش میکردند و در عین حال به سوالات نیز به تفصیل پاسخ میگفتند.

یکی از سوالات که  خودم از جناب ایشان پرسیدم  موضوع اعدام های انقلابی و تصفیه وتسویه ارتش و سازمانها از عمال و  سرکردگان و امرای ارتش رژیم منحوس سابق ونتیجتا پاک سازی داخلی بود .

یادم هست که ایشان  فرموند " بله منم قبول دارم که ماشین تصفیه کمی تند کار میکند و....   " ضمن قبول سرعت زیاد تصفیه ها ی انقلابی بر لزوم ادامه بهتر و گزیده تر این تصفیه ها تاکید فرمودند و اینکه ما پس از پیروزی بر دشمن  طاغوتی باید به جهاد اکبر بپردازیم زیرا مسول خونهای ریخته شده بر پای این نهال انقلاب هستیم وگر نه آنرا از داخل نابود میکنند. و اینکه ما باید خودساز انقلابی بکنیم و منبعد به مسائل داخلی بیشتر توجه کنیم.(نقل به مضمون ).

و جالب بود که فردای همان روز ایشان در تالار عمومی شهر که برای سخنرانی ایشان تدارک دیده بودیم مجددا به این نکات  تاکید داشتند.

اینروزها که این همه فساد های مالی نجومی را در مملکت می بینیم و تقریبا درهمه آنها  یک یا چند مقام بلند پایه دولتی میداندار هستند و ویژه خواری دیگر تبدیل به یک امر عادی شده است و در آن مسابقه بر گزار میکنند ، و..و.. دارند مثل خوره و مرض پیسی چهره جمهوری اسلامی را به کریه ترین وجه در جهان تبدیل میکنند ، و در ردبندی سازمانهای بین المللی جزو فاسدترین و غیر شفاف ترین حکومت قلمداد میکنند ، یا دسخنان مقام معظم رهبری افتادم که اکنون باید به جهاد اکبر بپردازیم و ماشین تصفیه را دوباره بکار بیندازیم و ریشه هرچه مفسد مالی در هر مقام و سمتی که هست  بخشکانیم زیرا اصل انقلاب و جمهوری اسلامی در خطر است و این موریانه های خبیث به هیچکس و هیچ چیز رحم نخواهند کرد.

نشستهای نمایشی مبارزه با فساد جلوی دوربین تلویزیون دردی از این مردم دوا نمیکند و مردم هم این را خوب میدانند.امید که رهبر فرزانه انقلاب یک بار دیگر اعلام یک اکبر الجهاد نمایند و دل پژمرده مردم را شاد نمایند.    


برچسب‌ها: جهاد اکبر, فساد اقتصادی, هند, پونا

تاريخ : شنبه 1393/11/04 | | نویسنده : یزدانی

الف : بیشرفی

1.شنیده شده خانواده اون معاون پاک دست که خود مدرک دکترای حقوق برای خودش جعل کرده بود (و از این بابت عضو هیئت علمی چند دانشگاه شده بود و از آنها حقوق میگرفت )،و رئیس ستاد مبارزه با فساد و قاچاق بود (که اجازه ندهد رشوه و ارتشائ مثل موریانه ریشه اقتصاد سالم را بجود و بخشکاند )و هکذا  رئیس دیوان محاسبات بود (که قرار بود اجازه ندهد حقی ناحق شود و حساب و کتاب همه را با دقت بررسی و خلاف آنها را افشا کند ) و او که در ادای کلمات قصار(مانند اینها : اگر قرار بود پیمبری دیگر بیاید ، او احمدی نژاد بود. و خون شهدای 9 دی ماه کف خیابانهای تهران را رنگین کرد (اصلا کسی شهید نشد ) ید طولایی داشت ، اکنون در آستانه ورود به فراموشخانه اوین قرار دارد  ،(بجای اعدام انقلابی ) ، گفته اند که ایشان بی گناهند و  فقط از دستور مافوق خود طبق مقررات اداری اطاعت میکرده است و لاغیر . ما هر چه گشتیم مافوق آن مرحوم مغفور تازه گذشته را پیدا کنیم و علیه او در شبکه های اجتماعی یک چالش "خاک بر سر خودمان ریختن" را ه بیندازیم ، عقل ناقصمان بجایی نرسید بنابر این از عقلای قوم که فضیلت پاک زیستی را خوب میدانند و فقط از پاکان دوران حمایت میکنند،و را ه بهشت را بهتر از ما عوام الناس میدانند و قرار است با زور و توسط خودجوشها مردم را دسته به دسته و فوج به فوج به بهشت هدایت کنند  و بصیرت آنها مو را در داخل ماست میبیند وآنرا بنابر مصلحتهایی  بیرون نمیکشد و آن ماست را به دیگران تعارف میکنند ولی رانت طلایی را در خشت خام می بیند و آنرا با شدت و حدت هر چه تمامتر استخراج میکنند و بناهایی با خشت زرین و سیمین در همین دنیای فانی که ام الخبائث است برای خود بر پا میکنند  ، تقاضا داریم مرحمت فرموده مافوق ایشان را به مردم بی بصیرت معرفی کنند و خانواده آن مرحوم را از نگرانی در آورند.و ما نیز به چالش خودمان برسیم .و شاید هم عده دیگری پیداشوند و از این نمد کلاهی برای سرهای بی کلاه مانده خود بدوزند .

ب : شرف

2.در این قسمت میخواستم مطلب راجع به پیاده روی آقای ظریف و حواشی آن بنویسم .ولی در شبکه های اجتماعی یک فیلم کوتاه دیدم که منقلبم کرد و اجازه نداد راجع به دکتر ظریف بنویسم. بلکه راجع به این فیلم بنویسم .ببخشید اگر ناراحت می شوید  ،قسمتی از آن فیلم این بود :

در دل تاریکی نیمه های شب گزارشگر همراه فیلمبردار در خیابانهای تهران بدنبال یک سایه که گونی بزرگ کثیف زرد رنگ را که  بزرگتر از جثه خود اش است  بدوش میکشد هستند تا بالاخره او را پشت یک سطل بزرگ جمع آوری زباله گیر می اندازند. کودکی حدودا 13-14 ساله که یک کلاه مشکی کشی بر سر کشیده و از زیر آن فقط بینی و چانه اش پیداست و یک لا  پیراهن گشاد که تا پایین زانوهایش آمده تن نحیفش را در بر گرفته است تا کمر بدرون سطل زباله فرو رفته تا از بین آن همه کثاقت و عفونت و تعفن چیزی را بالا بکشد و درون گونی اش بیندازد.بعد از چند سوال گزارش گر اسمش را می پرسد و او میگوید اسمش شیرین است .

آری ! شیرین !

دختر نوجوانی که ادامه میدهد بخاطر بیماری کلیوی پدرش و بیماری و ناتوانی مادرش مجبور است نیمه شبها خود را برای امنیت بیشتر به هیبت مردها در بیاورد و کوچه به کوچه و سطل به سطل بگردد و کاغذ باطله جمع کند و شب تا نزدیکیهای صبح 10-15 تومان در آمد داشته باشد تا بتواند داروهای پدرش را بخرد به این امید که سایه ااوبالای سرش باقی بماند .

دختر نوجوانی که میگوید تا حالا پایش را از تهران بیرون نگذاشته  و بزرگترین ارزویش سلامی پدرش و بعد اگر شد همرا او و مادرش به زیارت امام رضابرود.

دختر نوجوانی که از صمیم قلب خدا را شکر میکند که تنش سالم است ومیتواند این کار را بکند تا محتاج دیگران نباشد .

دختر نوجوانی که گله دارد از مردم که چرا اینقدر دفترهای نیمه نوشته را دور می اندازند و او آنها را فردا در مدرسه استفاده خواهد کرد.

دختر نوجوانی که.......به سطل زباله پنا برده و متوجه شده که این سطل زباله شرفش از خیلی افراد بیشتر است و اندکی از نیازهای اندک او را رفع میکند.

3. بماند برای بعد   


برچسب‌ها: شرف و بی شرفی

تاريخ : چهارشنبه 1393/11/01 | | نویسنده : یزدانی

شاید شما هم بارها شاهد بوده اید که در یک جمع شخصی مرتب حرف میزند و به قول معروف آسمون ریسمون میکند ، پشت هم اندازی میکند ، از جابلسا به جابلقا میرود و بر میگردد ، از حر شهید میگیرد تا به  قاسم نو داماد میرسد و خلاصه اینکه مرتب خالی بندی میکند و ادعاهای باور نکردنی میکند تا در این گرد و خاک به هدف خودش برسد. این شخص دارد در واقع و آگاهانه مغالطه میکند. یعنی دارد دیگران را به غلط می اندازد  تا مردم و مخاطبین قادر به دیدن حقیقت نشوند .خلاصه ؛ بجای استدلال منطقی ، دارد مغالطه میکند.

به این نوع از مغالطه میگویند " عوام فریبی "

تعریف عوام فریبی : شخص به جای استدلال و اقامه برهان برای اثبات یک ادعا یا عقیده ، سعی میکند از راه تحریک احساسات و هیجانهای جمعی و توسل به عواطف و جو حاکم ، نوعی تصدیق جمعی نسبت به نتیجه مطلوب و مورد نظر خود بدست آورد.بطوریکه به تک تک افراد چنین القاء شود  که آنها با پذیرش آن عقیده ، به نوعی یگانگی با او یا با گروه و جناح او رسیده اند و این یگانگی به آنها امنیت و قدرت میدهد.

شخص با بیانات مهیج و شور انگیز ،احساسات و عواطف مردم را تحریک میکند و بعد با تکیه بر همین شور و هیجان عامه ، آنها را نسبت به ادعا و عقیده خود متقاعد میکند. صد در صد تبلیغات بازرگانی برای فروش کالای خود اینگونه اند و این مغالطه در عالم سیاست  و فریب دادن مردم کاربرد زیادی دارد. پس سعی کنیم از همان مقدار عقلی که خدا بی منت در اختیار ما قرار داده است  حداکثر استفاده را بکنیم زیرا در صورت عدم استفاده کارایی خودش را از دست میدهد.

  


برچسب‌ها: منطق, عوامفریبی, مغالطه

تاريخ : سه شنبه 1393/10/30 | | نویسنده : یزدانی

این گفته معروفی است که جامعه بر اساس منطق درونی خودش حرکت میکند. عتاصر تشکیل دهنده منطق درونی جوامع  مبتنی بر ارتباطات سالم  عقلانی و بدون زور و اجبار بین افراد جامعه بوجود می ایند .طیف گسترده این ارتباطات شامل فرهنگ ، اعتقادات و باورها ،دین و اخلاق وهنر و.. می باشد .در این میان مسولیت تبیین این عتاصر و اقناع مردم (مخاطبین ) برای رعایت این اصول و منطق در روابط خود بر عهده صاحبان اندیشه و قلم است که با در اختیار داشتن ابزار این کار  بیش از دیگران می باشد. بی شک در بین ابزار های اطلاع رسانی و آگاهی بخشی ، روزنامه یکی از موثر ترین ابزار هاست .زیرا :

1.به توسعه و پیشرفت فرهنگی ،اقتصادی،اجتماعی  کمک میکند

2.به همبستگی و همدلی اجتمایی یاری می رساند

3.یاور آزادی بیان در یک جامعه باز است

4.به عقلانیت کردن روابط بین مردم  و حل مسئله و مشکلات بدون نیاز به اجبار و زور کمک میکند.

5.اطلاع رسانی ،تحلیل و تبیین وقایع و رویدادها و روشنگری در سطح منطقه و ملی  

البته تبیین هر کدام از موارد فوق نیاز به وقت فرصت بیشتری دارد که اگر انشاالله نصیب شد به آن می پردازیم.

من صمیمانه این اتفاق را به فال نیک میگیرم و مجددا به صاحب امتیاز پر تلاش آن آقای ملکی تبریک گفته و در ضمن میگویم گرفتن مجوز لازم هست ولی این اولین گام در راهی بسیار دشوار و و حساس می باشد و نیاز به پایداری ،تلاش و کمک همه ما دارد تا این نهال تازه نشانده شده پایدار ،محکم و به امید خدا به بار بنشیند.

در پی اهم وظایف یک نشریه به نقل از منابع عمومی آمده است.  


برچسب‌ها: مجوز نشریه در شهرستان شازند, مطبوعات

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 1393/10/24 | | نویسنده : یزدانی

تعادل،عدل،معدل،اعتدال، و غیره همگی از یک ریشه اند. بدون اینکه وارد بحث های فلسفی و معرفت شناسی شویم ،بطور خیلی خلاصه و همه کس فهم ، یعنی صراط مستقیم

ظرف چند روز گذشته اتفاقاتی در جامعه افتاد که بعضی از آنها بازتاب رسانه ای زیادی یافتند .فقط به تعدادی از آنها اشاره میکنیم تا مفهموم صراط مستقیم بهتر دیده شود .

  1. قضیه علی آقای مطهری از همه جالب تر بود و بهانه ای بدست یک عده افراط طلب از جناحین داد تا از این نمد کلاهی برای خود درست کنند . از پیشنهاد اهدای جایزه نوبل به علی آقای مطهری بگیر تا "جواب شهید مطهری به ضاربین فرزندش" تا بررسی تاریخی "ضرب و شتم" در مجلس از تپانچه کوبیدن خلخالی بر پیشانی مرحوم مهندس بازرگان حین نطق در مجلس بگیر تا فحاشی های رکیک یک روحانی علیه یک مقام بلند پایه وقت تا رسیدیم به امروز یعنی دیماه 1393 شمسی در تهران.
  2. جالبتر از همه موضعگیریها افراطی/تفریطی ازجناحین ، بیانیه خود علی آقای مطهری بود که بسیار متین آرامش بخش و بدون بغض و کینه نسبت به کسی " آرزوی کرده بود دیگر اینگونه مسائل در مجلس تکرار نشود و دلیل چنین رفتار ناپخته را ساختار فعلی نمایندگان مجاس دانسته که در یک برهه تاریخی خاصی بوجود آمده "  .چیزی که هیچکس به آن عنایتی نداشت این بود که ما داریم تمرین آزادی میکنیم گرچه سی و چند سال از گرفتن سرمشق ما گذشته و علیرغم رشد و بلوغ دیگر شعارهای انقلاب (استقلال –جمهوری اسلامی ) ، آزادی همچنان در دوره طفولیت خود قرار دارد  و نیاز به تعامل و محافظت بیشتری دارد.رشد و توسعه باید متوازن باشد وگر نه مشکل ساز می شود.
  3. خانم الهام چرخنده هم  بیش از 360 درجه چرخیده و خوف آن میرود که از آنطرف سقوط کنند ،کما اینکه مسبوق به سابقه هم هستند . قرار شده تمام امور فرهنگی مربوط به حجاب و عفاف تعطیل و بودجه آنها در اختیار این خانم قرار گیرد تا طی یک طرح ضربتی کوتاه مدت (که خودشان به تنهایی برنامه اش را ریخته اند )همه خانمهای ایرانی را چادری کند و ظرف 5 سال آینده واردات پارچه مشکی چادری از برادران چینی را با صادرات کل نفتمان تهاتر(تاخت) بزنیم.
  4. راستی حضور نتانیاهو در راهپیمایی پاریس علیه تروریست و خشونت طلبی از آن جوکهای تاریخی بود که خیلی چیزهارا تحت شعاع قرار داد منجمله یخ زدن بچه های شیرخواره غزه را در خانه های بدون دیوار و سقف در سرمای جانسوز سواحل غزه.

الهی ! اهدنا صراط المستقیم. 


برچسب‌ها: علی مطهری, صراط مستقیم, مجلس

تاريخ : دوشنبه 1393/10/22 | | نویسنده : یزدانی

 

یکی از رفیقان شفیق که همواره بنده را می نوازد ، مطلب قبلی (پست مربوط به چراغ دستی ) را مشاهده کرده و بعد با من تماس گرفت که فلانی این دیگه چه نوع مطلب نویسی ای هست که تازگیها پیشه کرده ای  و 2-3 خط نوشته خیال خودت را راحت میکنی و بقیه را بعهده شنونده و بیننده و عقلا و دوستان و غیره میگذاری ؟ درسته که گفته اند العاقل یکفیه الاشاره ولی تو از همان اشارات هم دریغ میکی نکند محافظه کار شده ای ها ؟

گفتم عزیز دل بابا ! اینقدر تند نرو (البته اینو بگم که زیاد هم تند نرفته !) و بعد خواندم که :

گر ما ز سر بریده می ترسیدیم

در محفل عاشقان نمیرقصیدیم   

تا بخواد جوابی بدهد باز گفتتم :

هرکس بد ما به خلق گوید

ما دیده به بد نمیخراشیم

ما نیکی او به خلق گوییم

تا هر دو دروغ گفته باشیم

گفت : در مورد بیت اولی که شک ندارم چون بقول ظریفی " خودم بزرگت کرده ام " ولی در مورد دو بیت آخری ،منظورت را نفهمیدم . چرا روشن و واضح نمیگی چی شده ؟ گفتم :

"دی شیخ گرد شهر همی گشت با چراغ

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتیم که یافت می نشود جسته ایم ما

گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست "

گفت خوب ! که چی ؟

تا اومدم بگم "العاقل....... ، گفت خفه شو !دارم میام اونجا و بعد گوشی را قطع کرد . "وای !" 


برچسب‌ها: العاقل یکفی الاشاره, چراغ

تاريخ : شنبه 1393/10/20 | | نویسنده : یزدانی

این چراغ دستی (به اصطلاح مالمیریها ) و یا چراغ موشی به اصطلاح عامیانه آن ، یاد آور خاطرات زیادی برای من در عنفوان نوجوانی و حتی جوانی در مالمیر خودمان می باشد و تصویر آن برای من خیلی خاطره انگیز است. بنظر من اختراع و ساخت این چراغ به این سادگی و این شکل و شمایل ارگونومیکی و محکم و ایمن وچند منظوره در زمان خودش یک تحول تکنولوژیکی بوده است .

نگاهی به او بیندازید :

 

چند مورد از همراهی ها و رفاقتهای  این موجود نازنین را برایتان میگویم.

-          یادتان هست در مطلب مربوط به شبیخون زدن به حمام مالمیر در نیمه های شب همراه آقام چقدر این چراغ دستی به کمک ما آمد ! هم گرممان میکرد و هم باعث رماندن موجودات خیالی می شد که در تاریکی مرا تعقیب میکردند تا در یک لحظه بقاپند و یا علی و هم از همه مهمتر راه را نشانمان میداد.

-          شبها بر خلاف دیگر چراغها همیشه روشن بود زیرا بیشتر از چراغهای دیگر کاربرد داشت ، از همراهی در دستشویی بگیر تا رفتن به شب نشینی و گزر(نوعی هویج زرد رنگ ) در آوردن از گوشه غلا (حیاط) برای تپی کردن (پختن) برای سفره های شبهای طولانی و سرد زمستان تا سر کشی به  ترشی دان و کاهدان و ...وو

-          وقتی نیمه شبها برای باز کردن اسل (استخر) دره سرنجه همراهیمان میکرد تا چند کیلومتر جاده مالرو را طی کنیم و آب را بیاوریم سر باغ  که وقتی آب می رسید به باغ دیگر هوا در حال روشن شدن بود.

-          وقتی که میدیدم ننه جان با چه وسواسی شیشه دود زده آن را قبل از غروب با یه تیکه پارچه تمیز ونوک فیتیله اش را قیچی میکرد  و این کار را باکشیدن بالا/پایین  اهرم کنار شیشه انجام  میداد تا شیشه آزاد شود و کار انجام شود من تماشا میکردم و لذت میبردم.

-          وقتی آنرا مثل آتیش گردان دور سرمان میچرخاندیم و پز میدادیم که بعله  ! ما هم میتوانیم.

-          بر خلاف دیگر چراغها می شد از آن بعنوان یک وسیله گرما بخش بی خطر استفاده کرد مخصوصا موقع و موضع چمباتمه زدن در هوای سرد.

بگذریم ،اگر بخواهم راجع به امکانات و استعدادهای این موجود نازنین بگوییم  شرح مثنوی می شود . همین مقدار اشارات برای عقلا کفایت میکند. 


برچسب‌ها: چراغ دستی, مالمیر

تاريخ : جمعه 1393/10/19 | | نویسنده : یزدانی

پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.

 وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.

 سپس  از شاگردان خود پرسید که ، آیا این ظرف پر است ؟ و همه دانشجویان موافقت کردند.

 سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد.


برچسب‌ها: فلسفه, دانشگاه

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1393/10/19 | | نویسنده : یزدانی
قطعه زیر از آقا داود محمدی ،خواهر زاده ام بدست ما رسیده که عینا منتشر می شود

سپاس آقا داود عزیز. با اجازه من کمی دستکاریش کردم 

السلام ای کیمیای سرفراز
بانوی وارسته ذکر و نیاز
مادرعشق ومحبت درادب
گوهرافشاندی بدامان نماز
یک قدم آهسته تر بردار که ما جامانده ایم
ازشما نازک خرام ودلبران بی نیاز
ذکرعباس علی چون دائما همراه توست
اینچنین آرام وراحت میروی چون سرو ناز
چون درآن وادی بدر بار کریمان میرسی
یادی ازما هم بکن ازبحر این سوز و گداز
دخترمیرزاحسن خان والده مادرم
چه بسا روزی بدیدارت بیایم نیز باز
ذکرهایت پیش 'داوود 'یادگاری مانده است
جمعه ها یاسین میخوانم برایت درنماز

داود محمدی/تهران  
روح مادربزرگم( ملوس "فاطمه"رستمی) شاد ویادش
گرامی باد....یقرالفاتحه


برچسب‌ها: ذکر, نماز, مادر

تاريخ : جمعه 1393/10/12 | | نویسنده : یزدانی

مطلب زیر از دوست عزیزم حجت السلام دکتر اکبری بدستم رسید که با هم میخوانیم:

«من نه دل‌نگران سنتم، نه دل‌نگران تجدّد، نه دل‌نگران تمدّن، نه دل‌نگران فرهنگ و نه دل‌نگران هيچ امر انتزاعي از اين قبيل. من دل‌نگران انسان‌هاي گوشت‌وخون‌داري هستم كه مي‌آيند، رنج مي‌برند و مي‌روند. سعي كنيم كه؛

1.      اولا: انسان‌ها هرچه بيشتر با حقيقت مواجهه يابند، به حقايق هرچه بيشتري دست يابند؛

2.      ثانيا هرچه كمتر درد بكشند و رنج ببرند

3.      و ثالثا هرچه بيشتر به نيكي و نيكوكاري بگرايند

و براي تحقق اين سه هدف از هرچه سودمند مي‌تواند بود بهره‌مند شوند، از دين گرفته تا علم، فلسفه، موسيقي، هنر، ادبيات و همه دستاوردهاي بشري ديگر.»

و این همان نیکخواهی است


برچسب‌ها: نیک خواهی, انسان, تخیل

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 1393/10/10 | | نویسنده : یزدانی

اگر دیر بجنبیم ،شازند تبدیل به "مسجد سلیمان " دیگری خواهد شد.

فرزندم برای یک ماموریت یک ماهه رفته بود مسجد سلیمان و پس از مراجعت از هر دری صحبت کردیم تا رسیدیم به اینجا که او با کمی سکوت و با صدایی بغض آلود گفت بابا یه چیزی میگم ، یه چیزی می شنوید اوضاع مردم این شهر مصیب بار است ،انگار اینجا اصلا متعلق به ایران نیست و بقول خودشان "شهر مردگان" است.پسرم در حال شرح سفرش بود ولی من دیگر آنجا نبودم بلکه در شازند بودم.

شهری که 100 سال پیش اولین معدن طلای سیاه را از رگه های تنش بیرون کشیدند و باعث شد یکی از بزرگترین تحولات اقتصادی در کشور بلکه در جهان روی دهد و تا همین اواخر بیشترین سهم را در در آمد دولتهای مختلف برای  مملکت و مردم ایران داشت ، اکنون تبدیل شده به "شهر مردگان ".

مردم این شهر یک سره دارند گاز ترش (سولفور هیدروژن ) تنفس میکنند که از چاه های قدیمی و متروکه و تجهیزات قدیمی پالایشگاهی زیر برق آفتاب سوزان رها شده متصاعد می شود .قسمتی از این گازها سوخته می شود و مشعلهای آن در سطح زمین قابل روئت هستند و می گویند اگر این مشعلها به هر دلیلی خاموش شوند مردم خفه می شوند. تو گرمای 50 درجه برق درست و حسابی ندارند ،آب شرب سالم گیر نمیاد،خانه های مسکونی مردم بخاطر آلودگی گازی متروکه شده و گاها منفجر می شوند .آمار بیکاری و خودکشی بین جوانان مسجد سلیمان بیداد میکند و از این نظر در ایران در رتبه اول  یا دوم است بطوری که صدای مسولین قضایی را در آورده است.افسردگی ناشی از آلودگی های زیست محیطی مخصوصا هوا و بیکاری علت اصلی خودکشی های این مردم اعلام شده . رییس دادگستری این استان نوشت که اقدام به خودکشی در این شهرستان در میان زنان و جوانان بسیار رایج شده که این مساله زنگ خطری به حساب می‌آید. آمارهایی که جسته و گریخته در سایت‌های محلی منتشر می شود تکان دهنده است نرخ بیکاری بالای 45 % است. زمانی که اینجا پالایشگاهی بود و رونق نفتی بر قرار بود ،هیچکس بفکر اینروزهای سیاه نبود و علاج این وقایع فاجعه بار را قبل از وقوع نکرد ،دلشان خوش بود که نام مسجد سلیمان از مرزهای کشور فراتر رفته و شهرت جهانی پیدا کرده است . پیشنهاد میکنم کلمات این یاداشت را در اینترنت جستجو کنید.


برچسب‌ها: شازند, اراک, آلودگی, محیط زیست, پالایشگاه امام خمینی

تاريخ : جمعه 1393/10/05 | | نویسنده : یزدانی

میگویند روزی ابوالسعید ابوالخیر قرار بود در مرو به منبر رود.مردم مشتاقانه به سوی مسجدی که قرار بود ایشان به منبر برود هجوم بردند به نحوی که تمام فضای شبستانها داخلی پر شده بود و تعداد زیادی از مردم بیرون و حیاط مسجد اجتماع کرده بودند.

در این هنگام موذن مسجد برخاست و از مردم  داخل خواست که :ای مردم هر کس از جایی که ایستاده است یک قدم به جلو حرکت کند تا جا برای مردمی که بیرون ایستاده اند باز شود.

ابو السعید که بر منبر نشسته بود  گفت: ای مومنان ! پیام  تمام انبیا و اولیا همین بوده است که شما از همانجاییکه ایستاده اید یک گام به جلو بیایید. اینرا گفت و از منبر پایین آمد.

بیایبد با هم گامی به جلو برداریم 


برچسب‌ها: گامی به جلو, ابوسعید ابوالخیر

تاريخ : چهارشنبه 1393/10/03 | | نویسنده : یزدانی

مالمیر یک حموم خزینه ای داشت که در تمام شهرستان و بلکه در استان بی نظیر بود.حمامی به قدمت حدود پانصد سال(هیچکس  در خود مالمیر تاریخ احداث آنرا نمیدانست ،حتی اجدادخودم بروایت آقام ولی عده ای جوان خام که در نبود یک عاقل در مالمیر شده بودند اعضای شورای ده ، آنرا ناجوانمردانه تخریب کردند).بسیار بزرگ که از این لحاظ عجیب بود و احداث شده در سطح زمین که از این نظر بی همتا بود.انشاالله در فرصت دیگر مفصلا راجع به این حمام خواهم نوشت.فعلا برویم سراغ آقام که قصد دارد امشب به حمام برود.

قبلا بگم که آقام عادت داشت که در خلوت و بدون اینکه کسی در حمام باشد استحمام کند و قبل از طلوع صبح برگردد منزل. یعنی صبح خیلی زود میرفت حمام و بر میگشت .تا اونجا که یاد دارم عموی ننه جان یعنی حیدرخان رستمی هم اینگونه بود ودراین شیوه  با مردم فرق میکردند.

بهرحال ،آقام همیشه یک نفر از ما برادرها را برای حمل چراغ موشی و بقچه حمام و لیف کشیدن همراه خود می برد حمام.

نیمه های شب مردی تنومند که عبایی پشمی قهوه ای رنگ خودرابه سر کشیده همرا ه یک پسر بچه 5-6 ساله خواب آلوده که یک بقچه حمام حرمی بزرگ  پر از وسایل و لوازم حمام  و چراغ موشی را بزحمت حمل میکند از کوچه های تنگ وتاریک مالمیر میگذرند.این پسر بچه من بودم که آن شب قرعه به نام من افتاده بود و همین طور که پشت سر آقام گام برمیداشتم ، گاهی هم بحالت هروله میرفتم تا عقب نمانم ، گاهی هم به پشت سرم نگاهی می انداختم تا مبادا جنی ،انسی و یا حیوانی مرا بگیرد.


برچسب‌ها: شبیخون, حمام مالمیر, حمومچی

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1393/10/01 | | نویسنده : یزدانی

در مالمیر ما زمستانها بچه هایی که مشغول تحصیل و کسب علم  در دبستان "سهم الملک بیات "بودند چند برابر فصلهای دیگر سال بود (حدود 40 تا 50 نفر ) و دلیلش هم این بود که کارهای کشاورزی و دامداری و باغداری و غیره تمام شده بود و بچه ها آزاد شده بودند و بنابر این بهترین محل برای سرگرمی و مشغول کردن آنها این بود که آنها را بفرستند مدرسه تا هم مشغول باشند و هم اگر علاقه داشتند یه سواد خواندن و نوشتن هم یاد بگیرند .

دوره تحصیل ابتدای من و هم سن و سالهای من در مالمیر در زمان اعزام سپاهیان دانش بود که حقا کار بسیار خوبی بود و تقریبا همه آنهایی که آمدند مالمیر جوانهای چشم و دل پاکی بودند و در کنار تدریس به تمام مسایل و مشکلات مردم هم رسیدگی میکردند.

دربین این هم کلاسی های ما  بچه هایی هم بودند که پدرانشان کشاورز و دامدار نبودند ولی باغ و یا دکانی داشتند برای کسب در آمد و امرار معاش خود و معمولا این گروه از بچه ها بلاتکلیف بودن و طی سال تحصیلی بین مدرسه و باغ و مغازه در رفت و آمد بودند .

یکی از این بچه ها پسر عمو حسن خودمان بود که تیره شریک ما در باغ سرنجه و همسایه دیوار بدیوار ما در مالمیر بود .اسم این پسر عمو غلامحسین بود ولی همه او را غلام صدا میکردند .یه روز که آقا مدیر در حال دیکته گفتن بود و سکوت سنگینی بر کلاس حاکم بود به یک باره درب چوبی کلاس جیر جیر باز شد و عمو حسن بدون در زدن و یا اجازه گرفتن از آقا مدیر سر زده وارد و یک راست رفت بالای سر غلام ، دست او را گرفت و کشان کشان او را بطرف درب کلاس هدایت کردو همه ما من جمله آقا مدیر هاج و واج تماشا میکردیم و عمو حسن در جواب اعتراض غلام ؛ فقط گفت : بیا  رویم بووأ .. کار داریم  اهه..(بیا برویم بابا ،کار داریم )و رفتند و ما و آقا مدیر بعد از چند لحظه سکوت .. دیکته خود را ادامه دادیم. انگار نه انگار اتفاقی افتاده است.

 


برچسب‌ها: مالمیر, دبستان سهم الملک بیات, سپاه دانش

تاريخ : یکشنبه 1393/09/30 | | نویسنده : یزدانی

یک اندیشمند معتقد است: نهادینه کردن ارزش‌های انسانی و اخلاقی در تفکر عمومی لازمه سلامت روانی و پویایی جامعه است.

اهمیت خصلت‌های اخلاقی مثبت در داشتن یک زندگی موفق: خصوصیات مثبت اخلاقی از جمله ویژگی‌هایی است که هیچ گاه اهمیت خود را برای بشر از دست نمی‌دهد.

در جوامعی که خصوصیات اخلاقی مثبتی حاکم باشد آرامش روحی و سعادت نیز در آن وجود دارد اما اضطراب، درگیری ذهنی و افکار پریشان در جوامعی که فاقد چنین ویژگی‌هایی باشد بیشتر دیده می‌شود.

خصوصیات اخلاقی مثبت در گرایش‌های معنوی و دینی نمودار می‌شود، معنویت و رویکردهای دینی می‌تواند به اخلاق و خصوصیات انسان جهت بدهد و حتی در علم روانشناسی روند درمان با وجود چنین مشخصات اخلاقی در افراد به مراتب آسان‌تر است.

متاسفانه برخی خانواده‌ها اهمیتی به آموزش خصلت‌های اخلاقی در فرزندان خود نمی‌دهند، در حالی‌که خصلت‌های اخلاقی را باید از کودکی در فرزندان‌مان نهادینه کنیم چرا که آثار ماندگارتری دارد.

بهترین زمان یادگیری تا سن ده سال: کودکان را از سنین بسیار پایین با ویژگی‌های اخلاقی مثبت آشنا کنیم و به آنها صداقت، رازداری، محبت، کنترل خشم و به طور کلی آداب معاشرت براساس نکات اخلاقی را بیاموزیم و در آنها نهادینه کنیم.

بیشتر مشکلات روحی ناشی از آن است که انسان گاهی به پوچی و انتهای خط در زندگی خود می‌رسد، در حالی که اگر خصوصیات اخلاقی در انسان به درستی نهادینه شده باشد و خدا را در معنای واقعی همراه زندگی خود بداند کمتر به افسردگی و پریشان احوالی می‌رسد.

برخورداری از الگوهای مناسب را یکی از روش‌های مناسب در نهادینه شدن خصلت‌های اخلاقی دانست و گفت: باید بدانیم که والدین به هر لحاظ الگوی مناسبی برای فرزندان خود هستند و گاهی منش و خصوصیات اخلاقی خود را با رفتارهایمان به فرزندانمان می آموزیم.

نباید حرف و عمل ما با یکدیگر متفاوت باشد، در این صورت فرزندان نیز دچار تناقض رفتاری می‌شوند و در گفته و عمل یک مسیر درست و مشخصی را در پیش نمی‌گیرند.

یکی از مهارت‌های مهم زندگی برخورداری از رفتارهای مثبت است و رفتارهای مثبت نیز برگرفته از خصوصیات اخلاقی درست نشات می گیرد

 


برچسب‌ها: اخلاق, جامعه, خانواده

تاريخ : سه شنبه 1393/09/25 | | نویسنده : یزدانی

اینروزها اگر در سپهر سیاست ، اقتصاد و اجتماع  گشتی بزنید ،  به یک واژه زیاد برخورد میکنید و آن واژه ی "نهادینه " شده یا شدن است.

نهادینه شدن یعنی چه؟طبق تعریف

"زمانی گویند  چیزی ، فکری ، یا پدیده ای نهادینه شده که در روند استواری مبتنی بر سازمان یافته شدن ، سیستماتیک شدن ، و ثابت شدن قرار گیرد و نقش و کارکردهای آن مشخص شود. در این صورت هست که ما در معرض نهادینه شدن آن پدیده و روند و فکر و حرکت و.... هستیم." در نتیجه با توجه به این تعریف می توان گفت : پدیده ای وقتی نهادینه می شود که :

  1. سازمان یافته شده باشد 2. سیستماتیک باشد 3. ثابت شده ودر جامعه پذیرفته شده باشد.

 


برچسب‌ها: نهادینه شده

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1393/09/24 | | نویسنده : یزدانی

در رابطه با موضوع جریانی که پس از مرگ خواننده پاپ  راه افتاد :

" فرهنگ سفید و سیاه دیدن همیشه همراه جامعه ما بوده است و ما هنوز فرهنگ گفت‌وگو و تعامل را نیاموخته‌ایم. ما باید بیاموزیم هیچ‌کس حق مطلق نیست و  هر کسی بخشی از حق را بیان کرده و تفسیر میکند.

  دکتر بیات در پاسخ به سوال خبرنگار آفتاب درباره واکنش‌های محدود جامعه‌شناسان به اینگونه وقایع گفت: «متاسفانه انسداد و تنگ‌نظری‌ها سبب می‌شود جامعه‌شناسان و کارشناسان اجتماعی کمتر به ریشه و علل این وقایع بپردازند متاسفانه خودکامگی و فرهنگ حمله و اهانت به هر نظر مخالفی درجامعه ما عادی شده است. فرهنگ نبود گفت‌وگو از هر کدام از ما خودکامگان کوچک ساخته است به همین سبب بسیاری از این وقایع ریشه‌یابی نمی‌شوند زیرا پروسه حمله و توهین شکل می‌گیرد.»

 به گزارش آفتاب، یوسف اباذری جامعه‌شناس اخیرا گفته است: «حکومت با وارد کردن ورزشکاران و هنرمندان به عرصه‌ی سیاست، این عرصه را از سیاسی‌های واقعی خالی کرده است.»

 این جامعه‌شناس موسیقی پاشایی را مبتذل محض خوانده و گفته است: «یک ملتی، یعنی دویست سیصدهزار، یا یک میلیون نفر به این ابتذال می‌افتند. به ابتذالی می‌افتند که می‌روند در مجلس ترحیم یک چنین خواننده مسخره‌ای شرکت می‌کنند. به فلاکت افتاده‌اند چون وقتی به آنها می‌گویند موسیقی را تدریس نکنید، شناخت و سلیقه موسیقی مردم این‌گونه می‌شود. بر مبنای همین وحدت، دولت و ملت یکی شده‌اند و برای این آقای پاشایی این کار را کردند؛ در واقع دو تا آدمی که از هم می‌ترسند، دست به دست هم داده‌اند و این مضحکه و افتضاح را بار آورده‌اند. هنر، یا حقیقت را می‌گوید یا دروغ را و این آقا با شعر مبتذلش، دروغ گفت.

 


برچسب‌ها: خواننده پاپ, جامعه شناسی

تاريخ : پنجشنبه 1393/09/20 | | نویسنده : یزدانی

مرد مهندس با قتل همسر و دختر بچه اش به زندگی خود پایان داد. او در یک یاداشت کوتاه نوشته بود :

" با همه امکاناتی که داشتیم، نمی‌توانستیم خانواده خوشبختی باشیم. "

خوشبختی رفاه مادی نیست
جنایت مرگبار خانه پاسداران بی‌شک برای هر شنونده‌ای همراه با این پرسش است: یک خانواده مرفه؟!

دکتر سعید خراط‌ها آسیب‌شناس و مدرس دانشگاه در رابطه با این پرسش گفت: «رفاه تنها به معنای سرمایه و قدرت مالی بالا نیست. رفاه در سلامت جسم و روان، همراه با فاکتورهای اخلاقی و اجتماعی معنا پیدا می‌کند. وقتی در روابط خانوادگی اعتماد، صداقت، تفاهم، تحلیل از بین می‌رود، رفاه در روابط خانوادگی دچار تزلزل خواهد شد. بنابراین در اجتماع شاهد جرایم مختلف در قشر مرفه جامعه هم هستیم. اما این تصور که مگر ممکن است در بالای شهر هم شاهد جنایت‌های اینچنینی باشیم، ریشه در انگاره‌های مادی مردم دارد. این درحالی است که گاهی رفاه اقتصادی زمینه‌ساز طلاق‌های عاطفی، خیانت‌ها، سوءمصرف موادمخدر و بحران‌های روانی خواهد شد. در این مورد هم با توجه به این‌که هنوز زوایای مبهم این حادثه فاش نشده است نمی‌توان نظر قطعی داد، اما چیزی که از آغاز طراحی قتل و فاصله زمانی بین قتل اول و دوم رخ داد نشان می‌دهد قاتل ساعت‌های بحرانی را سپری کرده که به احتمال زیاد در همه این لحظات از لحاظ روانی دچار بحران غیرقابل کنترلی بوده است. با این حال گاهی رفاه مادی افراد خانواده را از هم دور می‌کند، به همین خاطر است که بعضی اوقات از خیلی از مردم مرفه می‌شنویم که حاضرند همه زندگی‌شان را بدهند اما یک خانواده مستحکم بر مبنای روابط انسانی و عاطفی داشته باشند.»


برچسب‌ها: رفاه, امکانات, قتل, خشونت